بایگانی:
یادداشت من آمده ام...
احمد بورقانی مُرد
یادداشت در احوال یک میهن پرست ایرانی
سارکوزی فحش می دهد
یادداشت ابراهیم نبوی و بی طرفی صدای آمریکا
نتایج انتخابات تهران در پرده ای از ابهام
یادداشت درک متقابل – بخش اول
یادداشت زبان فارسی و لزوم حفظ آن
اشتباه حروفچینی از نظر جریده‌ی فخیمه‌ی کیهان
یادداشت کار خبرنگار چیست
یادداشت شرم از ایرانی بودن
یادداشت هو کردن سرود ملی در فرانسه
 
یادداشت هو کردن سرود ملی در فرانسه
عکس از: فیگارو
چرا سرود ملی فرانسه در استادیوم های این کشور "هو" می شود؟
نوشته شده در: 16 اکتبر 2008

روز 14 اکتبر، قبل از برگزاری مسابقه‌ی فوتبال دوستانه بین فرانسه و تونس در شهر پاریس، تماشاگران فرانسوی سرود ملی این کشور را هو کردند. این حادثه قبلاً هم هنگام دیدار های فرانسه – الجزایر و فرانسه – مراکش اتفاق افتاده بود. رئیس جمهور فرانسه این اقدام را شدیداً محکوم کرد، وزیر ورزش پیشنهاد کرد که فرانسه از این به بعد با تیم های آفریقایی دیدار نکند، و دولت تهدید کرد که بعد از این دیدارهایی که در آن ها به سرود ملی  - مارسییز- توهین شود را لغو خواهد کرد. پلیس فرانسه تحقیقات ویژه ای را برای یافتن و مجازات عاملان این عمل آغاز کرده است.


پرده‌ی اول: تو 8 سال داری، در کلاس با سایر همکلاسی هایت به درس تاریخ گوش می دهی. معلم کلاس دارد با آب وتاب از رشادت های فرانسویان در جنگ های گذشته تعریف می کند. می گوید: همه‌ی ما باید به داشتن چنین پدرانی افتخار کنیم. نگاهش روی صورتت می ماسد. با لبخندی ساختگی می گوید: "عزیزم، این مربوط می شود به سال ها قبل از این که پدرت به فرانسه بیاید". تعجب می کنی، نمی دانی چرا اورلیان می تواند به کارهایی که فرانسویان سالها قبل از تولد پدرش انجام داده اند افتخار کند، ولی تو نمی توانی ...


پرده‌ی دوم: تو 14 سال داری. با معلم کلاس در مورد وضع تحصیلی ات صحبت می کنی. آدم مهربان و خیر خواهی است. به تو یادآوری می کند که خیلی خوش شانس هستی که در فرانسه زندگی می کنی. هر چه فکر می کنی یادت نمی آید که به میشل هم چنین چیزی را یادآوری  کرده باشد. ادامه می دهد که تو در اقلیت هستی و باید دو برابر بقیه کار کنی. درست نمی فهمی چرا، ولی کم کم داری عادت می کنی  که باید از تک تک  فرانسویانی که در خیابان می بینی به خاطر زندگی سپاسگزار باشی. باید عادت کنی که بیشتر کار کنی و کمتر بخواهی و همیشه مقصر باشی...


پرده‌ی سوم: تو 18 سال داری. با پدر و مادرت برای اولین بار به زادگاه پدرت، بنین، سفر کرده ای. با یک راهنمای محلی به یک بندرگاه متروک می روی. راهنما چیزی تعریف می کند که تو را می لرزاند. چشمانت را می بندی. یکی از پدرانت را می بینی. می بینی که یکی از همان دلاورانی که معلمت تعریف کرده بود دارد او را کشان کشان به سمت یک کشتی باری می برد. او را برای بردگی می برند. او التماس می کند ولی دلاور اروپایی اهمیتی نمی دهد. ناگهان پدربزرگت، مثل هزاران نفر قبل و بعد از خودش، یکی از پاهای خودش را قطع می کند. او دیگر به درد کار نمی خورد. دلاور رهایش می کند...


پرده‌ی چهارم: 22 سال داری. مثل همه‌ی همکلاسی هایت برای کارآموزی  پرونده درست کرده ای. جایی پیدا نکرده ای. استادت به تو می گوید که باید به اندازه‌ی امکاناتت توقع داشته باشی و نباید سوابقت را فقط برای شرکت های بزرگ  بفرستی، بهتر است که شرکت های کوچکتر را هم در نظر بگیری. می خواهی بگویی: من بین ِ 5 نفر اول کلاس هستم، امکانات از این بیشتر؟ ولی نمی گویی. تا به حال فهمیده ای که معدل 18 به اندازه‌ی اسم فرانسوا ارزش ندارد. ساکت می شوی...


پرده‌ی پنجم: 23 ساله شده ای. مشغول رانندگی هستی. یک راننده‌ی کامیون با سرعت غیر مجاز می مالد به ماشینت و رد می شود. هر چه بوق و چراغ می دهی نمی ایستد. سپر کنده شده‌ی ماشینت را بر می داری و با ماشین تعقیبش می کنی. از او سبقت می گیری و راهش را سد می کنی. توقف که می کند به پلیس زنگ می زنی و منتظر می مانی. بعد از مدتی یک ماشین پلیس با دو افسر از راه می رسد. یکی طرف تو می آید و دیگری به سراغ راننده‌ی کامیون می رود. موضوع را برای افسر تعریف می کنی. با لحن ناخوشایندی که حالا دیگر به آن عادت کرده ای  می گوید: اهل کدام کشور هستید؟ کارت اقامت و پاسپورتتان را بدهید. اعتراض می کنی: اینجا من شاکی هستم. با لحنی آمرانه و عصبی تکرار می کند: کارت اقامت و پاسپورت! صدای خوش و بش آن یکی افسر را با راننده‌ی چشم آبی و شکم گنده‌ی کامیون می شنوی ...


پرده‌ی ششم: در استادیوم هستی. زنی از پشت بلند گو با صدایی حماسی و شور انگیز می خواند: "به راه بیافتیم، به راه بیافتیم، تا یک خون ناخالص زمین هایمان را آبیاری کند" [1]. به اطرافت نگاه می کنی. پر است از حسن و مصطفی. پر است از محکوم. زنجیر پاره می کنی. زنجیر پاره می کنید ...



  1. قسمتی از سرود ملی فرانسه: Marchons, marchons! Qu'un sang impur Abreuve nos sillons




استفاده از مطالب سرگرد.کام بدون ذکر منبع هیچ اشکالی ندارد
سرگرد به دلیل نشر عقایدش از شما سپاسگزاری می کند.