بایگانی:
یادداشت من آمده ام...
احمد بورقانی مُرد
یادداشت در احوال یک میهن پرست ایرانی
سارکوزی فحش می دهد
یادداشت ابراهیم نبوی و بی طرفی صدای آمریکا
نتایج انتخابات تهران در پرده ای از ابهام
یادداشت درک متقابل – بخش اول
یادداشت زبان فارسی و لزوم حفظ آن
اشتباه حروفچینی از نظر جریده‌ی فخیمه‌ی کیهان
یادداشت کار خبرنگار چیست
یادداشت شرم از ایرانی بودن
یادداشت هو کردن سرود ملی در فرانسه
یادداشت عادل فردوسی پور و برنامه‌ی نودش
یادداشت استدلال‌های برخی از ماها
یادداشت نامزدی محمد خاتمی و نگرانی بعضی‌ها
یادداشت حضور میرحسین، اشک‌ها و لبخندها
یادداشت مهندس عزیز، رأی ما کوفتت بشود
یادداشت منطق ماشین دودی و انتخایات ایران
یادداشت سکوت دیگران و زور آقایان
یادداشت انتخابات، مشارکت، کودتا، من و دوستان تحریمی
یادداشت یک جفت چشم لعنتی
یادداشت جنبش سبز و پدرخوانده هایش
یادداشت شعور، شرف و کیهان
یادداشت درباب انتصاب کامران دانشجو
یادداشت درباره‌ی دختر 16 ساله و انرژی هسته‌ای
یادداشت شیخ را تنها نگذاریم
یادداشت درباره‌ی 13 آبان
یادداشت حضور دوباره
یادداشت نقض بی‌طرفی در رادیو فردا
یادداشت در باره‌ی تفاوت بحث و کلکل
 
یادداشت نامزدی محمد خاتمی و نگرانی بعضی‌ها
عکس از: سایت خاتمی
اعلام نامزدی سید محمد خاتمی و نگرانی بعضی‌ها
نوشته شده در: 10 فوریه 2009

خبر ورود سید محمد خاتمی به عرصه‌ی انتخابات ریاست جمهوری، واکنش‌های مختلفی را برانگیخته است. عده ای مثل من چراغان کرده اند و چشم به روز ها و ماه‌های بعد دوخته اند و گروهی نیز پرده‌ی عزا بر در دیوار آویخته اند. اینکه طرفداران سایر نامزدهای احتمالی از ورود حریفی چنین آماده به میدان نبرد برآشوبند امری طبیعی می‌نماید، نیز اینکه هواداران پر و پا قرص نظریه‌ی تحریم از ورود نامزدی که بالقوه توانایی شکستن جو تحریم را دارد چندان خشنود نباشند، لااقل قابل درک است. در این میان آنچه غریب می‌نماید برآشفتن فعالانی است که خود را مستقل از جریانات سیاسی و بازی‌های این چنینی معرفی می‌کنند. افرادی که از نویسندگان و تحلیل‌گران دوران طلایی مطبوعات بوده اند و نوعاً در سال‌های پس از آن به میل شخصی و یا بالاجبار ایران را ترک کردند و از آن پس فعالیت خود را به عنوان خبرنگارانی مستقل و بی توجه به زنده باد و مرده باد سیاسی ادامه می دهند. با این نوشته قصد دارم انگیزه‌های این دسته از نویسندگان را درک کنم و دلیل نگرانیشان را از نامزدی فردی مثل خاتمی برای خودم روشن کنم.


  1. از بین رفتن فلسفه‌ی وجود: برای این دوستان احمدی نژاد و دولتش به منزله‌ی دولت بیدار به شمار می رود. دولتی با آستانه‌ی تحمل بسیار پایین که کوچک‌ترین نقد منصفانه را تخریب می شمارد و از سوی دیگر هر روز یک رسوایی جدید به بار می آورد. روزنامه نگار خارج نشین می تواند بدون نگرانی از محدودیت های کار در ایران، سیاست های غلط دولت را به طور منصفانه نقد کند و روز به روز به اعتبار و تعداد خوانندگان خود بیافزاید. هر روز به عنوان کسی که سابقه‌ی کار مطبوعاتی یا فعالیت سیاسی در ایران را دارد مورد پرسش و مراجعه‌ی افکار عمومی و رسانه‌های گروهی قرار می گیرد. این حضور دائمی نیز به نوبه‌ی خود روز به روز بر اعتبارش می افزاید و افزوده شدن اعتبار به توجه بیشتر و بیشتر رسانه ها و اقبال روز افزون مردم منجر می شود...
    اما اگرفضایی مانند فضای پس از دوم خرداد 76 به وجود آید، جایگاه او در خارج این فضا کجا خواهد بود؟ اگر نمایندگان مجلس بسیار تند تر از اوسیاست‌های دولت را به چالش بکشند و اگر مباحث ایدئولوژیک مورد نظر او را معاونان وزارت خانه های مختلف، گیرم در لفافه، بیان کنند، من نوعی چرا باید برای خواندن مطالب او زحمت اتصال به اینترنت و عبور از فیلترشکن را به خود بدهم؟ چه چیزی باعث می‌شود صبح که عازم محل کارم هستم یک روزنامه نخرم و همان مطالب را تاکسی و در راه خانه به محل کار نخوانم؟ او باید برای حفظ خوانندگانش به خط قرمز ها حمله کند. در چنین فضایی او برای ماندن در صحنه ناچار است از واژه هایی چون "ریژیم"، "اینا"، "خودشون"، "حکوت جهل آخوندی" و مانند آن استفاده کند. او عاقبت سقوط به ورطه‌ی رادیکالیسم را بهتر از هر کسی می‌داند.

  2. ظهور رقبای جدید: تفاوت این دوستان با افرادی مثل هخا و فولادوند و صور اسرافیل در چیست؟ آیا جز این است که او هنوز فسیل نشده است؟ مخاطبانش او را از کجا می شناسند؟ آیا جز این است که اعتبار او، اگر نگوییم تماماً، به میزان زیادی مرهون حضور نه چندان قدیمیش "در بطن ماجرا" به دست آمده است؟ با بازتر شدن فضای سیاسی ایران، قطعاً افراد جدیدی ظهور خواهند کرد. در آینده‌ی نزدیک، او جایگاهش را به جوان‌هایی وا خواهد گذاشت که روزی دنبال کنندگان آثار او بوده اند. باز هم او ناچار است رادیکال و مخالف خوان شود. به مرور زمان از بی بی سی و رادیو زمانه به صدای آمریکا و بعد به شبکه های اپوزیسیون مهاجرت خواهد کرد و در نهایت سر از رنگارنگ و امثال آن در خواهد آورد.


در میدان انتخابات و در صورت برنده شدن سید محمد خاتمی، او نیز یکی از بازندگان اصلی خواهد بود. برای او راه حل میانه مفهومی ندارد. او برای بقا به یکی از دو حالت زیر نیاز دارد. یا دولتی مثل دولت نهم یا سیستمی کاملاً آزاد. سیستمی که در آن او بتواند به ایران برگردد و بدون ترس از بازجویانی که در آرشیو وبسایت شخصی او به دنبال بهانه ای برای آزارش می گردند فعالیت کند. اصلاحات آرام و تدریجی شاید بتواند ایران را نجات دهد، ولی قطعاً او را نابود خواهد کرد. او مجبور است از پیروزی خاتمی جلوگیری کند. او از همین حالا فرایند رادیکالیزاسیون را آغاز کرده. او امروز ادعا می کند که شناسنامه اش از سال 81 تمیز مانده است. مثل دوستم که وقتی خواستم متقاعدش کنم به معین رأی دهد گفت دوست ندارد شناسنامه اش را نجس کند. رادیکالیزم سطحی گرایی را هم به دنبال دارد.  


نظر بدهید: (فقط نظرات در مورد این یادداشت، در مورد نظرات کلی لطفاً از این فرم استفاده کنید)

(آدرس شما نمایش داده نخواهد شد)
استفاده از مطالب سرگرد.کام بدون ذکر منبع هیچ اشکالی ندارد
سرگرد به دلیل نشر عقایدش از شما سپاسگزاری می کند.