عباس آقا یک میهن پرست واقعی است. او که عاشق ایران و فرهنگ ناب پارسی است از این که اسمش یک اسم تازی است خیلی ناراحت است. اسم پسر بزرگش شاپور و اسم دخترش رزماری است. او در سال 63 چون دیگر نمی توانست چیرگی ملایان عرب تبار سالوس را بر میراث داریوش و خشایارشا تحمل کند، عازم آلمان شد.
او که به عنوان یک مهندس دارای مدرک لیسانس نمی توانست خرده فرمایشات یک بسیجی 16 ساله را زیر سبیلی در کند الآن در یک شرکت حمل و نقل مسؤول بخش سفارشات است ولی هر روز باید توهین ها و متلک های همسایه ی چشم آبی اش را در باره ی ایرانی بودنش بشنود و دم نزند. البته او از اشتپن هیچ ناراحتی و گلایه ای ندارد، او با اینکه یک میهن پرست واقعی است، اما به دلیل 12 سال زندگی در مهد تمدن فهمیده است که نباید با تعصب قضاوت کند. باید قبول کرد که آخوند ها چنان چهره ی وحشی ای از ایران به نمایش گذاشته اند که اگر خودش هم جای اشتپن بود در مورد یک ایرانی همین فکر را می کرد. هر از گاهی که تلویزیون آلمان فیلم های مربوط به زمان شاه را نشان می دهد او با مقایسه ی وزیران با فرهنگ و فراک پوش هویدا با وزیران بد ریش و بی کراوات رژیم دلش به درد می آید. او با دیدن فیلم اسکی بازی شاه و شهبانو در سن موریتس از خودش می پرسد بر سر آن همه تمدن چه آمده است؟
او از صمیم قلب معتقد است که این رژیم حق ملت ایران است. او با اینکه خودش ایرانی است اما قبول دارد که در ایران آدم هایی که مثل او فهمیده و عاقل هستند خیلی کم هستند، "هر کس عقلش میرسید تا حالا از ایران خارج شده است". او ایرانیان را مردمی بی شعور، وحشی، ریاکار، تنبل و بی فرهنگ می داند.
عباس آقا به ایرانی بودنش افتخار می کند و به سرنوشت ایران خیلی علاقه مند است، او تمام فیلم های سنگسار موجود در اینترنت را دانلود کرده و دیده است. او هزاران عکس از ایران روی هارد کامپیوترش دارد. زنان با چادر و اسلحه، یک آخوند که موبایل دارد (آخوند را چه به موبایل، مگر نه این که موبایل آمریکایی است و آمریکایی ها کافر؟)، عکس یک نماینده مجلس ایران با دمپایی و... یک پرچم ایران هم دارد که به جای آرم مسخره ی جمهوری اسلامی نشان شیر و خورشید در وسط آن خود نمایی می کند.
او به تمام ایرانیان میهن پرست در طول تاریخ احترام می گذارد: کورش، داریوش، انوشیروان، نادر شاه، مصدق، رضا شاه ، بنی صدر، گنجی، شیرین عبادی، هویدا، دکتر شریعتی و... عباس آقا به دموکراسی معتقد است ولی رضا خان را تحسین می کند، چرا که او اولین کسی بود که کشف کرد ایرانیان از شعور لازم برای دموکراسی بهره مند نیستند و سعی کرد اول فرهنگ ایران را با اقداماتی مانند کشف حجاب و تخریب تکیه دولت اصلاح کند.
او به ارتباط فرهنگی بین ملت ها هم خیلی فکر می کند، مثلاً این که کلمه های برادر و brother یا مادر و mother از یک ریشه هستند برایش مایه ی مسرت است. البته او اهمیتی نمی دهد که افغانستان و تاجیکستان فارسی حرف می زنند و نوروز را جشن می گیرند، چرا که ایرانیان آریایی هستند و با اروپاییان از یک نژاد هستند ولی افغان ها بی تمدن هستند و تازه طالبان هم افغانی هستند.
عباس آقا قلبش برای ایران پر می کشد و امید وار است یک روز ایران مثل آلمان بشود و او بتواند به کشور عزیزش برگردد.
بعداً باز هم در مورد عباس آقا خواهم نوشت...
|