بایگانی:
یادداشت من آمده ام...
احمد بورقانی مُرد
یادداشت در احوال یک میهن پرست ایرانی
سارکوزی فحش می دهد
یادداشت ابراهیم نبوی و بی طرفی صدای آمریکا
نتایج انتخابات تهران در پرده ای از ابهام
یادداشت درک متقابل – بخش اول
یادداشت زبان فارسی و لزوم حفظ آن
اشتباه حروفچینی از نظر جریده‌ی فخیمه‌ی کیهان
یادداشت کار خبرنگار چیست
یادداشت شرم از ایرانی بودن
یادداشت هو کردن سرود ملی در فرانسه
یادداشت عادل فردوسی پور و برنامه‌ی نودش
یادداشت استدلال‌های برخی از ماها
یادداشت نامزدی محمد خاتمی و نگرانی بعضی‌ها
یادداشت حضور میرحسین، اشک‌ها و لبخندها
یادداشت مهندس عزیز، رأی ما کوفتت بشود
یادداشت منطق ماشین دودی و انتخایات ایران
یادداشت سکوت دیگران و زور آقایان
یادداشت انتخابات، مشارکت، کودتا، من و دوستان تحریمی
یادداشت یک جفت چشم لعنتی
یادداشت جنبش سبز و پدرخوانده هایش
یادداشت شعور، شرف و کیهان
یادداشت درباب انتصاب کامران دانشجو
یادداشت درباره‌ی دختر 16 ساله و انرژی هسته‌ای
یادداشت شیخ را تنها نگذاریم
یادداشت درباره‌ی 13 آبان
یادداشت حضور دوباره
یادداشت نقض بی‌طرفی در رادیو فردا
یادداشت در باره‌ی تفاوت بحث و کلکل
 
یادداشت انتخابات، مشارکت، کودتا، من و دوستان تحریمی
عکس از: به سوی آزادی
انتخابات، مشارکت، کودتا، من و دوستان تحریمی
نوشته شده در: 15 ژوئن 2009

ساعت حدود نیمه های شب است، من با نگرانی و دل‌شوره منتظر اعلام اولین نتایج شمارش آرا هستم. یک چشمم به صفحه‌ی تلویزیون فارسی بی بی سی است و چشم دیگرم به صفحه‌ی نمایش کامپیوتر. دست راستم روی ماوس است و برگه های مختلف اینترنت اکسپلورر را که در هرکدامشان یکی از سایتهای خبری باز است یکی پس از دیگری مرور می کنم. دست چپم روی دکمه‌ی اف-پنج است و مدام صفحه ها را به روز می کنم. سؤالات و فرضیات همین طور در ذهنم می آیند و می روند. آیا کار در دور اول تمام است یا به دور دوم می کشد؟ نکند این داستان کد های دو رقمی کار دستمان بدهد. چه حالی می دهد کروبی و موسوی به دور دوم بروند...

ناگهان خشکم می زند، مبهوت می مانم، پنج میلیون رأی خوانده شده و احمدی نژاد نزدیک هفتاد در صد آرا را آورده. یعنی چه؟ تلفن را بر می دارم و چند تماس می گیرم. کمی آرام تر می شوم. مثل این‌که اول آرای شهر های کوچک و روستاها اعلام شده است و به مرور که کار به شهرهای بزرگ برسد وضع بهتر می شود. ولی اگر قصد بدی ندارند پس این چه کاری است و چه حسنی دارد؟ تلفن زنگ می زند، محمد حسین است، می گوید: دیدی که حق با من بود و نباید رأی می دادی؟ جواب می دهم که چه ربطی دارد؟ تو می گفتی میرحسین هم کاری از دستش ساخته نیست و در نهایت وضع مملکت تغییری نمی کند. تو پیش بینی می کردی که میر حسین رئیس جمهور می شود ولی بعد از چهارسال مردم فقط سرخورده تر می شوند. تو می خواستی رأی ندهی تا به قول خودت مبادا شناسنامه‌ات با مهر انتخابات نجس شود. بعد از کمی بحث خداحافظی می کنیم. ناگهان میخکوب می شوم. بعد از خواندن ده میلیون رأی، در صد ها تغییر معناداری نکرده است. کروبی کمتر از یک درصد! صفحه‌ی مسنجر باز می شود، مرتضی است، پیروزی احمدی نژاد را به کلیه‌ی دوستان طرفدار شرکت تبریک گفته است. از این شوخی احمقانه و بد موقع حالم گرفته می شود. بزرگترین تقلب قرن جلوی چشممان در حال انجام است و اولین فکری که به ذهن خلاق این آقا رسیده مزه پراکندن است. بدون این که جوابی بدهم صفحه را می بندم. سهیل تلفن می زند و می گوید دیدی که بازی خوردی؟ جواب می دهم که اصلاً هم بازی نخوردم. بازی خورده بودم اگر معلوم می شد که تمام بحث ها و داغ کردن فضا، همان طور که تو می گفتی، برای بالا بردن مشارکت و انتخاب میرحسین با رأی بالا بوده است تا او همان سیاست های احمدی نژاد را، که به قول تو تاریخ مصرفش برای نظام تمام شده بود، با نفسی تازه دنبال کند. وضعیت جدید را مصادره‌ی به مطلوب نکن. اتفاقی که در شرف وقوع است هیچ سنخیتی با پیش بینی تو ندارد و دلیل بر محق بودن تو نیست. با عجله خداحافظی می کنم که خبر جدید را بخوانم. بیست و یک میلیون رأی و همان نتایج. همه چیز تمام است. برای اولین بار بحث کودتا مطرح می شود. دوست دیگری تماس می گیرد: "ای ول، حال کردم، حقتان بود، ...". یک شور و شعف فوق العاده ای در صدایش موج می زند. سردم می شود. از این همه بی تفاوتی در مقابل یک چنین حادثه‌ی بزرگی بیشتر از نفس حادثه دردم می گیرد. به کودتا فکر نمی کند، به این فکر می کند که وضعیت جدید را می تواند در جهت توجیه نظریه هایش به کارگیرد. لرزم می گیرد و بدون خداحافظی قطع می کنم.

امروز با چند تن از دوستان تحریمی‌ام گفتگو می کردیم، فرازهایی از بحث‌ها را اینجا تکرار می کنم:

آنها: مگر تو نمی گفتی که با مشارکت زیاد مردم امکان تقلب از بین می رود، پس چه شد؟
من: برای تصمیم گیری، انسان از تجربیات گذشته استفاده می کند. در این کشور چندین و چند انتخابات برگزار شده است. همیشه اعتراضات به رد صلاحیت ها بوده و یا خرید رأی مردم و چند بی اخلاقی جسته و گریخته که حداکثر یکی دو میلیون رأی را جا به جا می کرده است. این بار فرق می کند. کار از تقلب و تخلف گذشته است.
آنها: یعنی تو در انتخابات آینده هم شرکت می کنی؟
من: با این شرایط، نه.
آنها: پس دیدی که به تناقض رسیدی و حق با ما بود و پیش بینی ما درست در آمد؟
من: خیر، طبیعی است که همان طور که این انتخابات، به اذعان تمام کارشناسان، با تمام انتخابات سابق بر این متفاوت بود، روش من هم در برخورد با آن با تمام روش های قبلی متفاوت باشد. روش شما عجیب است که به مصداق یک پا داشتن مرغ، چه تقلب بشود و چه نشود، چه کودتا بشود و چه نشود، چه نیروهای رادیکال رد صلاحیت بشوند و چه نشوند، به هر حال شرکت نمی کنید و رأی نمی دهید. کدام پیش بینی تان صحیح بود؟ این که میرحسین چهار سال فرصت سوزی می کند؟ این که تاریخ مصرف احمدی نژاد گذشته؟ این که نظام به آرای بالا در مذاکرات خارجی نیاز دارد؟ این آرای تابلو را نظام در کدام مذاکره می تواند خرج کند؟
آنها: قبول داری که در نهایت با شرکتت در انتخابات فقط به نظام مشروعیت بخشیدی؟
من: حاشا و کلا، آیا مشروعیت نظام با سی سال تحریم شما بیشتر زیر سؤال رفت یا با این شرکت گسترده و این انتخایات رسوا؟ در همین انتخابات اخیر، آیا مشروعیت نظام با یک حضور چهل درصدی و انتخاب سالم احمدی نژاد با یازده میلیون رأی بیشتر زیر سؤال می رفت یا با این حضور هشتاد درصدی و این رأی سازی بی سابقه؟
آنها: تو با شرکت در انتخابات مختلف، فرصت مبارزه‌ی واقعی را از مردم گرفتی.
من: مبارزه‌ی شما را هم دیده ایم. دستتان را روی شکم مبارک قرار می دهید و نق می زنید. در مصاحبه های شغلی در مورد لزوم ولایت فقیه داد سخن می دهید و روزها در تاکسی و شب ها پای بساط عرق تبدیل به یک مبارز نستوه می شوید. امروز هم ما رأی دادیم و ما در خیابان رأیمان را پی گیری می کنیم و ما کتک می خوریم و شما به ما می خندید و شما برای نظریه هایتان توجیه می تراشید و شما پز روشنفکری و آینده نگری می دهید.
...


نظر بدهید: (فقط نظرات در مورد این یادداشت، در مورد نظرات کلی لطفاً از این فرم استفاده کنید)

(آدرس شما نمایش داده نخواهد شد)
استفاده از مطالب سرگرد.کام بدون ذکر منبع هیچ اشکالی ندارد
سرگرد به دلیل نشر عقایدش از شما سپاسگزاری می کند.