نقل است که در ازمنهی سابق بر این، عربی بادیه نشین را از بر گروهی گذار افتاد واینان به طبخ طعامی مشغول (مطابق بعض نسخ متأخر، مراد ملا نصرالدین بوده که قول اخیر به نظر حقیر اقوی است، والله اعلم به حقیقت امور). هریکی چیزی در دیگ انداختی و سهمی در این مشارکت ادا نمودی. اعرابی را آهی در بساط و آذوقه ای در توشه نمانده بود و جز میلی وافر و اشتهایی مبسوط متاع دیگرش نبود. لاجرم موشی (سخ: ران ملخی) در دیگ انداخت و ندا داد: "انا شریک". و این حکایت این روزها باشد و جنبش اخضر و شماری از حضرات، تا بدانجا که باخبر شدیم سرکار علیه مریم رجوی در سوگ شهدای اخیر مرثیهای سروده اند و شاهنشاه رضا شاه دوم نیز در فراق کشتگان راه جمهوریت عنان اشک از کف اختیار بنهاده اند، چندان که تو گویی خون این عزیزان تازه گذشته از خون شهدای مرصاد و ژاله رنگین تر بوده...
آقایان در گوشه و کنار چهارسوق مجازی قلم می فرسایند که الا ای اصلاح طلبان حکومتی و مزدوران رژیم ددمنش آخوندی، حیا فرموده و دست از دامن جنبش سبز ملت ایران بدارید و سطح مطالبات ملی را به نشاندن موسوی بر اریکهی احمدی تنزل ندهید. وچون به سکوتشان فرا می خوانیم بانگ بر میدارند که ندای جویندگان راستین حقوق بشر را در نطفه خفه میخواهند کرد.
من باب تذکار نکاتی چند تحریر می گردد باشد که موثر افتد:
در آن هنگام که ما توجه به انتخابات میکردیم و به دخالت در تعیین سرنوشت دلالت مینودیم، حضرات اشارت به تحریم می فرمودند که موسوی، احمدی ثانی باشد و کروبی متن نظام باشد و این دوهرگز مقابل ارکان قدرت ایستادگی نخواهند و پایمردی ندارند. آنگاه چون کودتای مستظهر به قوای قهریه واقع گشت و موسوی و کروبی خلاف ادعای مدعیان عمل نمودند و بر استیفای حق ملت ابرام ورزیدند، دوستان ندیدهی ما، دشمنان دیروز و همراهان امروز، با شعارهای همیشگی وارد کارزار شده و انا شریک گویان به مطالبهی آرای ندادهی خویش برخاستند و کاتولیک تر از پاپ و مهربانتر از مادر، راهبران جنبش را به مصالحه و مسامحه متهم کردند که شما پیام 22 خرداد را درک نکردید و نماینگی ملت را نشایید و قس علی هذا.
خلط مبحث نشود و درخواست کناره گیری از وقایع حاضر به امر به ترک مبارزات تعبیر نشود، ما که باشیم که برای حضرات مسیر حرکت معین کنیم. این که بزرگواران با تکیه بر فرمودههای پیش از این، به مبارزات سازش ناپذیرشان به سیاق ما سبق ادامه دهند در نظر اهل نظر مقبول است. لیکن ادعای تملک بر مناقشهای که کمترین نقشی در تشکیل آن نداشته اند، امری است علیحده. به سکوتشان فرا میخوانیم چرا که از منظر عزیزان اتفاق تازهای رخ نداده. اگر به تقلب در انتخابات معترضند که اعتراض نابجایی است، چه از ازل برگزاری انتخابات را نامشروع می دانستند. اگر به خشونت های پس از آن معترضند که باز ناوارد است، چرا که در رأی و نظر حضرات، کشتار عادت مألوف رژیم است، ورنه رژیم جلادش نمی خواندند. تمامت عرض حقیران بر این معناست که لکم دینکم و لی دین. همچنان که اگر مجاهدین در عملیاتی مشابه مرصاد، کشور را در اختیار گیرند و یا سلاطین در پس جنبشی سلطنت طلبانه عنان ملک و مملکت را به دست آرند، ما سهمی از ایشان مطالبه نخواهیم کرد، حداقل انتظار این است که دوستان نیز ماهیگیری از آب گل آلود را، و ما را به درد خویش واگذارند.
|