ماجرای دختر 16 ساله ای که در زیرزمین خانهشان انرژی هسته ای را کشف کرده بود را که یادتان هست. شکر خدا از این آقا محمود ما به قدری سخنان گهربار ترشح میکند که هنوز از طرح مباحث مربوط به یکی فارغ نشدهایم که افاضات جدیدش، فرمایشات سابق را به چاه فراموشی میسپارد. در این میان اما این داستان بهخصوص به نظرم قدری مهجور افتاده است. با تحلیل درست و حسابی همین یک قلم میتوان به دید نسبتاً خوبی از زوایای شخصیتی این "سیاستمدارنما" پی برد. هیچ یک از عبارات قصار حضرتش تصویری تا به این حد جامع الاطراف از شخصیت ناستودنی این فرد به دست نمی دهد. هرچند که از ماجرا مدت نه چندان کوتاهی میگذرد، ولی بد نیست این روایت جالب را موشکافی کنیم. قطعاً در پایان این متن شما هم با من هم عقیده می شوید که اگر همین یک چشمه را با دقت نظر بررسی کنیم، تقریباً تمام خصال بی جمال این رئیس جمهور خودخوانده بر ما آشکار می شود. دروغگویی: میرحسین موسوی لازم نبود تا روز مناظرهاش با احمدی نژاد صبر کند تا میزان دروغگویی او را بسنجد. کسی که مقابل این همه آدم، آن هم در یک سخنرانی مذهبی چنین دروغ شاخداری می گوید، قطعاً هیچ پروایی از گفتن هیچ دروغی نخواهد داشت. اگر فیلم را با دقت دیده باشید، حتی اول می گوید دختربچهی 13 ساله، وبعد گویا با خودش فکر میکند که 13 سال دیگر خیلی نامردی است و سه سال به مستمعین تخفیف می دهد و به 16 سال رضایت میدهد و بعد بلافاصله برای اینکه آن عدد 13 را توجیه کند اضافه می کند که کلاس سوم دبیرستان، و چون 16 هم هنوز به نظرش کمی سنگین میآید تأکید می کند که رشتهی ریاضی فیزیک. من تقریباً مطمئن هستم که این یک دروغ از پیش تمرین شده نبوده است، ایشان دروغ را در محل ساخت و پرداخت و گفت. عدم اعتقاد به سواد، آموزش، و امکانات: در ذهن کوچک این مرد، تحصیلات وقت تلف کردن است. اگر در همه جای دنیا دانشمندان پس از عمری تحصیل و تدریس و تحقیق به جایی میرسند و موفقیتی کسب می کنند، لابد به خاطر این است که از نبوغشان کمک نمی گیرند و شور جوانی را در مسیر الهی به کار نمیبندند. اینجا دانش آموز دبیرستانی هم انرژی هسته ای تولید میکند. لازم نبود صبر کنیم تا ماجرای کردان پیش بیاید و ایشان بگوید که مدرک دکتری ارزشی ندارد. همین خاطره به قدر کافی گویای طرز فکر این موجود هست. اگر در همه جای دنیا، من جمله همین ایران خودمان، یک تکنیسین ابزارآلات را هم بدون دیدن یک دورهی آموزشی مرتبط سر کارخانه نمی فرستند، احتمالاً به دلیل این است که خودباوری ندارند. اگر در همه جا انرژی هسته ای را در مراکز عریض و طویل و با امکانات و تجهیزات گرانقیمت تولید میکنند هم بی شک به دلیل تجمل گراییشان است، وگرنه در زیرزمین خانه و با تجهیزات از بازار خریده هم می توان تولید کرد. اعتقاد به سیستم مدیریت کتره ای: یک بار دیگر به فرآیند مسأله دقت کنید: دانش آموز به معلمش می گوید: "خانم اجازه، ما در زیرزمین خانهمان انرژی هستهای کشف کرده ایم". معلم محترم هم فوراً و قبل از بررسی جدی یا شوخی بودن قضیه، با عالیترین مقام اجرایی کشور تماس میگیرد. رئیس جمهور به او می گوید: "بروید در مدرسه جلسه بگذارید و بررسی کنید ببینید جدی است یا خیر!"...یعنی آخرین حلقهی مدیریتی از نظر ایشان در واقع نخستین قدم است. لازم نیست معلم اول خودش بررسی کند، بعد فلان کارشناس، بعد فلان مدیر، نه... اینها اثرات نظام فاسد بروکراسی اداری است. معلم اول به رئیس جمهور خبر می دهد و بعد اگر ایشان دستور بررسی بیشتر دادند با سایر معلم ها، مثل معلم شیمی و ریاضی و زیست شناسی و ادبیات مینشینند و بررسی می کنند. لازم نبود بعد از چهار سال وضعیت مدیریت کشور را تحلیل کنیم تا با این روحیهی ایشان آشنا شویم، سرخطش را قبلاً دستمان داده بود. کوته فکری و احساس کمبود توجه: به نظر شما دانشمند هستهای شدن چه حسنی دارد؟ بعضی ها می گویند حسنش این است که انسان می تواند فرد مفیدی برای جامعهی علمی جهانی باشد و برای کشورش کار کند و افتخار و اعتبار کسب کند. دیگری ممکن است بگوید آدم فرد مهم و پر نفوذی می شود و هم اعتبار اجتماعی کسب می کند و هم ثروت. اما نهایت کوته بینی و حقارت است که انسان بگوید: "اسکورت و بگیر و ببند و ماشین و راننده". چنین آدمی چرا می خواهد رئیس جمهور شود؟ خدمت به میهن؟ پیاده کردن برنامه هایش (درست یا غلط) برای پیشرفت کشور؟ کسب وجهه و اعتبار؟ حتی چاپیدن مردم و به دست آوردن پول؟ خـیــــــــر. چنین کسی اینقدر میداند که رئیس جمهور کسی است که جلوی پایش فرش قرمز پهن می کنند و در جلسات تحویلش می گیرند و با آدمهای مهم دست می دهد و عکس یادگاری میگیرد، با هواپیمای اختصاصی به نیویورک میرود، مصاحبه می کند، اسکورت و راننده و ماشین دارد و... آیا لازم بود ماجرای مموت را برایمان تعریف کند تا این رابفهمیم؟ آیا باید صبر میکردیم تا حماسهی دانشگاه کلمبیا یا حماسهی نیویورک رقم بخورد؟ من فکر می کنم همین یک رقم کافی بود. خدا چهارسال دیگر صبرمان دهاد...
|