بایگانی:
یادداشت من آمده ام...
احمد بورقانی مُرد
یادداشت در احوال یک میهن پرست ایرانی
سارکوزی فحش می دهد
یادداشت ابراهیم نبوی و بی طرفی صدای آمریکا
نتایج انتخابات تهران در پرده ای از ابهام
یادداشت درک متقابل – بخش اول
یادداشت زبان فارسی و لزوم حفظ آن
اشتباه حروفچینی از نظر جریده‌ی فخیمه‌ی کیهان
یادداشت کار خبرنگار چیست
یادداشت شرم از ایرانی بودن
یادداشت هو کردن سرود ملی در فرانسه
یادداشت عادل فردوسی پور و برنامه‌ی نودش
یادداشت استدلال‌های برخی از ماها
یادداشت نامزدی محمد خاتمی و نگرانی بعضی‌ها
یادداشت حضور میرحسین، اشک‌ها و لبخندها
یادداشت مهندس عزیز، رأی ما کوفتت بشود
یادداشت منطق ماشین دودی و انتخایات ایران
یادداشت سکوت دیگران و زور آقایان
یادداشت انتخابات، مشارکت، کودتا، من و دوستان تحریمی
یادداشت یک جفت چشم لعنتی
یادداشت جنبش سبز و پدرخوانده هایش
یادداشت شعور، شرف و کیهان
یادداشت درباب انتصاب کامران دانشجو
یادداشت درباره‌ی دختر 16 ساله و انرژی هسته‌ای
یادداشت شیخ را تنها نگذاریم
یادداشت درباره‌ی 13 آبان
یادداشت حضور دوباره
یادداشت نقض بی‌طرفی در رادیو فردا
یادداشت در باره‌ی تفاوت بحث و کلکل
 
یادداشت درباره‌ی 13 آبان
عکس از: موج کمپ
ای دوست عزیزی که این را می‌خوانی، نخوان...
نوشته شده در: 04 نوامبر 2009

نخوان برادر، نخوان خواهر، الآن وقت خواندن نیست

دو سه ساعت دیگر که هیچ، فردا که حرفش را نزن، سال دیگر این موقع هم که بیایی، این سایت سر جایش هست، این یادداشت هم هست، اینترنت هم خواهی داشت. الآن وقت وب‌گردی نیست. وقت خواندن بالاترین و روز و بی بی سی و دویچه وله و این مزخرفات نیست. سرگرد که به جای خود! الآن وقت خیابان‌گردی است. اگر فکر می‌کنی که حقی داشتی و نداده‌اند، اگر فکر می کنی که رأیی داده‌ای و نخوانده‌اند، الآن وقت اعتراض کردن است. اگر فردا مهدی کروبی را بگیرند و تو بگویی: "حالا چه باید کرد؟"، پاسخت خواهم داد که 13 آبان کجا بودی؟ اگر تیتر فردا صبح کیهان عصبانیت کرد و به شکایت در سایت من اعتراضی بکنی، جواب خواهی شنید که 13 ابان چه می‌کردی...

بلند شو، سر وصورتت را بشوی، لباس سبزت را بپوش، و به خیابان برو. فریاد بزن، بگو که هستی و فراموش نکرده ای. بگو که زنده‌ای و نمرده‌ای. برو، حقت را بگیر، پس بگیر...


چرا امروز وقت مرگ بر آمریکا گفتن نیست؟

کسانی که مرا می‌شناسند می‌دانند، آن‌ها هم نمی دانند با خواندن مطالب من می‌فهمند، من نه تنها ضد آمریکا، که کلاً ضد غرب هستم، ولی الآن وقتش نیست...
کسانی که مرا می‌شناسند می‌دانند، آن‌ها هم نمی دانند با خواندن مطالب من می‌فهمند، من نه تنها با هاشمی، که با موسوی و کروبی هم اختلاف نظر جدی دارم، ولی الآن وقتش نیست...

امریکا یک کشور متقلب و جنایتکاراست که با کشور من بیش از 15 هزارکیلومتر فاصله دارد. آخرین باری که این کشور متقلب، مستقیماً مرا از داشتن یک دولت ملی محروم کرد، سال 1332 بوده است (کودتای 28 مرداد)، آخرین باری که این کشور جنایتکار مستقیماً باعث مرگ هموطنان من شده است، سال 1367 بوده است (ماجرای ایرباس). من متقلبی را می شناسم، در چند کیلومتری محل سکونتم، که آخرین بار در روز 22 خرداد همین امسال من را از داشتن یک دولت ملی محروم کرده است. من جنایتکاری می شناسم، خانه اش دور نیست، همین چند خیابان پایین تر، که آخرین بار یکی دو ماه پیش هم‌وطنان مرا به خاک و خون کشیده است. مبارزه با کدام‌یک بر من اولی تر است، فریاد مرگم را بر سر کدام‌یک بکشم پسندیده تر است؟


همراه شو عزیز، همراه شو عزیز، کاین درد مشترک، هرگز جدا جدا، در مان نمی شود...
همراه شو...


نظر بدهید: (فقط نظرات در مورد این یادداشت، در مورد نظرات کلی لطفاً از این فرم استفاده کنید)

(آدرس شما نمایش داده نخواهد شد)
استفاده از مطالب سرگرد.کام بدون ذکر منبع هیچ اشکالی ندارد
سرگرد به دلیل نشر عقایدش از شما سپاسگزاری می کند.