بایگانی:
یادداشت من آمده ام...
احمد بورقانی مُرد
یادداشت در احوال یک میهن پرست ایرانی
سارکوزی فحش می دهد
یادداشت ابراهیم نبوی و بی طرفی صدای آمریکا
نتایج انتخابات تهران در پرده ای از ابهام
یادداشت درک متقابل – بخش اول
یادداشت زبان فارسی و لزوم حفظ آن
اشتباه حروفچینی از نظر جریده‌ی فخیمه‌ی کیهان
یادداشت کار خبرنگار چیست
یادداشت شرم از ایرانی بودن
یادداشت هو کردن سرود ملی در فرانسه
یادداشت عادل فردوسی پور و برنامه‌ی نودش
یادداشت استدلال‌های برخی از ماها
یادداشت نامزدی محمد خاتمی و نگرانی بعضی‌ها
یادداشت حضور میرحسین، اشک‌ها و لبخندها
یادداشت مهندس عزیز، رأی ما کوفتت بشود
یادداشت منطق ماشین دودی و انتخایات ایران
یادداشت سکوت دیگران و زور آقایان
یادداشت انتخابات، مشارکت، کودتا، من و دوستان تحریمی
یادداشت یک جفت چشم لعنتی
یادداشت جنبش سبز و پدرخوانده هایش
یادداشت شعور، شرف و کیهان
یادداشت درباب انتصاب کامران دانشجو
یادداشت درباره‌ی دختر 16 ساله و انرژی هسته‌ای
یادداشت شیخ را تنها نگذاریم
یادداشت درباره‌ی 13 آبان
یادداشت حضور دوباره
یادداشت نقض بی‌طرفی در رادیو فردا
یادداشت در باره‌ی تفاوت بحث و کلکل
 
یادداشت زبان فارسی و لزوم حفظ آنزبان فارسی و لزوم حفظ آن
نوشته شده در: 23 می 2008


این مطلب را پس از خواندن مطلب آقای کورش علیانی نوشتم. در ابتدا قصدم نوشتن نظری زیر همان مطلب بود ولی سخن به درازا کشید و در آخر بهتر دیدم آن را اینجا بنویسم.

قبل از هر چیز از جناب علیانی به دلیل تحریف ناخواسته ی نامشان صمیمانه عذر می خواهم. بی سوادی و کم دقتی از من بوده است.

اما اصل مطلب:


زبان فقط ابزاری برای تفهیم و تفاهم نیست، مشخص ترین نشانه فرهنگی یک قوم و وسیله ای برای بیان یک طرز زندگی مشابه هم هست. فرهنگ روی زبان و زبان روی فرهنگ اثر می گذارند. اگر به اصطلاحات رایج در زبان فارسی دقت کنید در بسیاری از آن ها می توانید ریشه های فرهنگ ایرانی را ببینید. "دورت بگردم" نشان دهنده ی فرهنگی است که در آن عاشق پروانه وار به دور معشوق می گردد. تشابه "سر به زیر" بودن با "سر افکنده بودن" و "سر به هوا بودن" با "سربلندی" نمی تواند تصادفی باشد. در فرهنگ ما تواضع اغراق آمیز و انقیاد بخشی از ادب و متانت است و غرور و اعتماد به نفس منجر به بی احتیاطی و کم دقتی می شود. بسیاری از این اصطلاحات در هیچ زبان دیگری قابل تصور نیستند. در زبان فارسی حس تمامیت خواهانه ی مرد به همسرش غیرت و حس متقابل زن نسبت به شوهر حسادت نام دارد. حال آن که این هردو در بسیاری زبان های دیگر به یک نام و آن هم حسادت خوانده می شوند. این تفاوت های زبانی ازتفاوت دیدگاه ها در فرهنگ های مختلف ناشی می شود. به همین سیاق، پیشنهادی را با کسی در میان گذاشتن متعلق به یک فرهنگ اشتراکی است و بسته ای را روی میز گذاشتن مربوط به فرهنگی مذاکره گر که گفتگو های خانوادگی اش را هم پشت یک میز دنبال می کند. اولی در زبان فارسی بومی و آشناست و دومی مثل وصله ی ناجوری است که با ذات زبان ما غریبه می نماید.

جرج اورول در کتاب 1984 می گوید : حزب زبان جدید را جایگزین زبان انگلیسی قدیمی کرد تا بیان عقاید مخالف را غیر ممکن کند. در زبان جدید فقط می شود گفت: "ناظر کبیر ناخوبتر است". اما هیچ دلیلی نمی شود برایش ذکر کرد. چون برای بیان افکار واژگان مناسب در اختیار نخواهند بود.
اگر زبان یک قوم عوض شود در طولانی مدت فرهنگ مربوط به آن زبان هم عوض خواهد شد. برای حفظ هویت مشترک باید از زبان مراقبت کرد. دوست جناب علیانی حق دارد که هنگام ترجمه ی یک فیلم برای دوستش بگوید "چرا که نه". اما همین دوست اگر بخواهد همان فیلم را برای تلویزیون ترجمه کند حتماً باید بگوید: "آره، میشه". در غیر این صورت ساختار زبان را تغییر داده و بی مبالاتی در قبال این گونه تغییرات می تواند زبان را از تمام مؤلفه های منحصر به فردش تهی کند. روزی که هر جمله ی زبان فارسی را بتوان از روی ترجمه ی کلمه به کلمه ی یک جمله ی انگلیسی یا فرانسه به دست آورد، فلسفه ی وجودی این زبان به طور کامل از بین رفته است.
در خبرگزاری ها هم به دلیل ارتباط با تعداد زیادی مخاطب همین دقت وسواس گونه باید به کار گرفته شود. بهتر است یک خبر دیر تر منتشر شود ولی در عوض درست و مطابق اصول زبان نوشته شده باشد. نمی دانم خبرگزاری ها ویراستار تمام وقت دارند یا نه. می شود در ویرایش اول خبر، ایران بسته ی مورد نظر را روی میزی گذاشته باشد و در ویرایش های بعدی، ویراستار محترم خبر را تصحیح کند.

در مورد آیین صحیح نگارش و کتاب غلط ننویسیم:
یکی از مشکلات زبان فارسی که باعث می شود نسبت به آینده ی آن خوش بین نباشم نداشتن "صاحب" است. در انگلیسی یا فرانسه، همه کس می داند که فلان عبارت صحیح است یا غلط (صرف نظر از فمنیست های دو آتشه ی فرانسوی که تغییراتی جزئی در قواعد مربوط به مذکر و مؤنث به وجود آورده اند). مرجع همه چیز مشخص است و اختلاف نظر جدی وجود ندارد. در زبان ما اما، هر کس به فراخور سلیقه و میل شخصی اش رسم الخط خاصی ابداع می کند. نه حرف فرهنگستان مورد قبول است و نه هیچ مرجع دیگر. حتا یا حتی، کتابش یا کتاب اش، دیدم یا دید ام، و این روز ها مثلن یا مثلاً. کسی که ادعای زبان شناسی دارد می نویسد "کتاب اش را دید ام" و کسی که خود را ملی گرا می داند می نویسد "مثلن حتا ..."، و بدون توجه به این که آیا قبلاً کسی به این روش نوشته یا نه.
تنها راه برون رفت را این می دانم که هر کس رسم الخط رسمی فرهنگستان را نمی پسندد، دست کم رسم الخط یکی از بزرگان زبان را بی هیچ تغییر و تصرف به کار گیرد تا زمانی که فارغ از دعوا های سیاسی و مذهبی، مرجعی مورد وثوق همه برای شیوه ی نگارش صحیح به دست آید.

نظر بدهید: (فقط نظرات در مورد این یادداشت، در مورد نظرات کلی لطفاً از این فرم استفاده کنید)

(آدرس شما نمایش داده نخواهد شد)
استفاده از مطالب سرگرد.کام بدون ذکر منبع هیچ اشکالی ندارد
سرگرد به دلیل نشر عقایدش از شما سپاسگزاری می کند.