نیک آهنگ کوثر مدتی است که اصلاح طلبان را به علت سکوتشان در بارهی وقایع دههی شصت و حتی قبل از آن بازخواست می کند (برای نمونه اینجا و اینجا و اینجا). هرچند همزمانی نسبی شدت و ضعف این بازخواست ها با نزدیکی و دوری انتخابات مختلف و تجربهای که از حضور خود ایشان در ایران داریم در کنار نام وبلاگ ایشان، یادداشتهای یک تبعیدی عصبانی، امکان پرداختن به بحث های مطرح شده توسط ایشان را از دریچهای دیگر هم پدید می آورد، در این نوشته سعی خواهم کرد فارغ از این مسائل، نگرش خودم را به این مسألهی کلی که رسالت خبرنگار چیست بیان کنم.
در یک جامعه آرمانی، بدون تبعیض و بدون چماق، که یکایک افراد جامعه با آزادی «فکر میکنند» و تصمیم می گیرند، حقیقتِ محض ارزش است و خبرنگار و نویسنده حق دارد و بلکه مسؤول است که در بارهی هر آنچه حقیقت می داند بنویسد و مردم را مطلع کند. در چنین جامعهای هر سؤالی ارزش پرسیدن دارد و هر نگرانی شایستهی مطرح شدن است. چنین آرمانشهری را من سراغ ندارم و دست کم به جرأت می توانم بگویم که ایران ما هرگز چنین نبوده است. اما به طور کلی همیشه و در همه جا، و به طور خاص در فضایی مانند فضای ایران، آنچه بیش از راستی یک سخن و انگیزه های بیان آن اهمیت دارد، انگیخته های احتمالی آن و نتایج حاصل از مطرح شدن آن است. می خواهم برای تقریب به ذهن مثالی بزنم: فرض کنید در سالهای میانی دههی اصلاحات هستیم، درست در زمانی که یک باره 15 نشریه توقیف شدند، در زمانی که چندین خبرنگار، به دلایل غیر موجه با احکام زندان و محرومیت از کار مواجه شدند. فرض کنید در مقابل دوربین یک برنامهی پر مخاطب تلویزیونی قرار گرفته اید و مجری محترم از شما می خواهد نظرتان را در بارهی «قلم به دستان مزدوری که با پول گرفتن از دشمنان کشور، آگاهانه به مردم خود خیانت می ورزند» بیان کنید. پر واضح است که چنین افرادی برای یک کشور خطرناک هستند و بر عهدهی مقامات مسؤول است که آنان را رسوا کنند و به مردم معرفی نمایند. آیا شایسته است که با توجه به این «حقیقت» و با این توجیه که «کار روزنامهنگار، بیرون کشیدن مسائلی است که معمولا از دید عموم پنهان مانده و احتمالا ارزش خبری هم دارد »، همین پاسخ را به مجری برنامه بدهیم؟ یا بهتر است از مطرح کردن این بحث، چون می دانیم که در نهایت به نفع روزنامهنگارستیزان و تحدید کنندگان آزادی بیان تمام می شود، خودداری کنیم؟ من معتقدم که رسالت روزنامه نگار کمک به بهبود شرایط موجود است، او باید قبل از انتشار هر مطلبی، هرچند که ارزش خبری داشته باشد و پنهان هم مانده باشد، از خود بپرسد که انشار مطلبش چه اثری در شرایط جامعه خواهد گذاشت. مثلاً آیا باعث به تلاش مردم برای به دست آوردن شرایط مناسبتر می شود یا با ایجاد خمودی و بی تفاوتی در مردم راه را برای سرکوب تمام و کمال باقیماندهی مخالفان سیاسی هموار خواهد کرد؟
در یک جامعه آرمانی، روزنامه نگار مشکلات را بیان می کند، سیاستمداران مختلف، راه حل هایشان را مطرح می کنند و در نهایت، مردم عده ای را که راه حلشان مناسبتر به نظر می رسد مأمور بر طرف کردن مشکلات می کنند. در جامعه ای مثل جامعهی ایران، که دچار بی تفاوتی عمومی شده است، روزنامه نگار وظیفه دارد در کنار بیان مشکلات راه حل هم ارائه دهد. اگر هر کسی قسمتی از مشکلات را بیان کند و از سوی دیگر، در پاسخ هر راه حل فقط با یک شدنی نیستِ ساده امید ها را به یأس تبدیل کند، انگیزهای برای تلاش و مقاومت در کسی باقی نخواهد ماند. در ایران بخشی از وظیفهی روزنامه نگاران تزریق شور و نشاط به جامعه است، درست مثل بوقچی ها در ورزشگاه، هیچ ایرادی هم ندارد. شگفت آن که کسی که مدعی است «روزنامهنگار، با بوقچی کاملا متفاوت است»، در همان یادداشت درست مثل یک بوقچی برای حریف کُری می خواند و عدم انتخاب اکثریت نمایندگان اصلاحطلب را به اصلاح طلبان تبریک می گوید.
|