بگذارید اول جوک معروفِ داروخانه را برای آنهایی که نشنیده اند تعریف کنم تا بعد برسیم به اصل مطلب:
نقل است که یک روز، یک بندهی خدایی در حال عبور از خیابان، ناگهان احساس می کند که نیاز شدیدی به قضای حاجت پیدا کرده است. هرچه بیشتر گوشه و کنار را برای یافتن توالت عمومی یا مسجد از نظر می گذراند، کمتر به نتیجه می رسد. ناچار وارد یک داروخانه می شود. به داروخانهچی می گوید:
"ببخشید آقا، نفت دارید؟"
-"نهخیر آقا، اینجا داروخانه است، نفتمان کجا بوده؟"
دوست ما هم که منتظر همین جواب بوده، فوراً زیپ مبارک را باز میکند و می گوید: "شاشیدم به اون داروخانهای که نفت درش پیدا نمی شود". خلاصه کارش راه میافتد.
اتفاقاً چند روز بعد همان فرد بهخصوص، در حال گذشتن از همان محل بهخصوص بوده که همان حالت به او دست می دهد. باز وارد همان داروخانهی بهخصوص می شود و پس از همان گفت و شنود مجدداً همان کار را انجام می دهد و مشکلش را حل می کند.
داروخانهچی داستان ما تصمیم می گیرد که برای روز "مبادا" مقداری نفت تهیه کند تا در موقع لزوم از به نجاست کشیده شدن داروخانهاش جلوگیری کند. چند روز بعد همان آدم همیشگی وارد داروخانه می شود و می پرسد: "آقا، نفت هست خدمتتون؟". داروخانهچی خوش خیال هم با لبخندی موذیانه پیت نفت را نشان می دهد و می گوید: "بله که داریم، خوبشم داریم، چقدر می خواهید قربان؟". دوست ما، بدون اینکه خودش را ببازد می گوید: "من شاشیدم تو اون داروخانهای که نفت هم بفروشد!". و در مقابل چشمان حیرت زدهی جناب داروخانه چی، به فرمایش خودش با قاطعیت تمام جامهی عمل می پوشاند.
از قضا بعد از مدتی همان دوستمان با دستپاچگی و با چشمان سرخ وارد داروخانهی مسبوق می شود و می گوید: " آقا، نفت دارید؟" داروخانهچی، از آنجایی که به مدد تجربه تا آخر داستان را پیشبینی کرده بوده، در حالی که داشته آفتابه را آماده می کرده می گوید:
"برادر، تو اگر می خواهی بشاشی، خوب بشاش و برو. دیگه چرا سؤال می کنی؟"
حالا چرا من این داستان را برای شما تعریف کردم؟
خیلی وقتها و از خیلی افراد خوانده ام یا شنیده ام که از ایرانی بودن خودشان شرمنده شده اند. دلیلش هم مهم نیست، می شود تجمع جلو سفارت دانمارک باشد، سخنرانی احمدی نژاد، آب گیری سد سیوند، یک سرباز نادان در گشت ارشاد، و هزاران مورد دیگر. به عنوان مثال توجه کنید، دوستان از اینکه احمدی نژاد رئیس جمهور کشورشان است ناراحت نیستند، چون احمدی نژاد رئیس جمهور کشورشان شده، از ایرانی بودن خودشان شرمنده هستند. به هر حال من به این دوستانی که خیلی زود از ایرانی بودن خودشان شرمنده می شوند و واقعاً دوست دارند از "ایرانی بودن خودشان" شرمنده باشند عرض می کنم:
دوستان، من هم از ایرانی بودن شما شرمنده ام. ولی محبت کنید دیگر دنبال دلیلش نگردید، همین جوری شرمنده باشید دیگر.
|