بایگانی:
پشه تهرانی و ترکی گل مورد علاقه لات بازی ژاپن بوش بوش پرورشگاه سبز لیمویی دور كمر آخرین کلمات افراد مختلف سفر با اسب عرق خوری ساندویچی بچه مهم اسب و سیرک یا فیزیکی شیمیایی بدنسازی آهنگ عربی سحر خیمه شب بازی بز آرایشگاه
|
|
|
|
یه ترکه رفته بوده نمایش خیمه شب بازی. عروسکگردونه همش جوک های ترکی میگفته. یهو ترکه دیگه خیلی عصبانی میشه، پا میشه میگه:
-آقا این رفتار شما اصلاً درست نیست. شما دارید طوری القا میکنید که انگار ترکها موجودات خنگ و کم عقلی هستند. این جوکهای شما خیلی نژاد پرستانه و زشت هستند.
عروسکگردونه خیلی شرمنده میشه. جواب میده که: بله آقا، حق با شماست. راستش من هم منظور بدی نداشتم و قصدم فقط خنداندن مردم بود. اگر باعث ناراحتی کسی شدم...
ترکه میپره وسط حرفای یارو که: شما دخالت نکن آقا. من دارم با اون مرتیکهای که روی پات نشسته صحبت میکنم!!
یه روز یه ترکه توی ماه رمضان میره خونهی دوستش. شب که میشه دوستش بهش میگه:
میخوای فردا سحر صدات کنم؟
ترکه میگه: نه، همون غضنفر خوبه!
شب میخوابن، فرداش دوستش صداش میکنه میگه: پاشو، سحره.
ترکه میگه: بهش بگو خودم بعداً بهش زنگ میزنم!
ترکه داشته آهنگ عربی گوش میکرده کمیته میگیردش.
میگه بابا این دیگه چه مملکتیه، قرآن شاد هم نمیتونیم گوش کنیم!
ترکه دورهی بدنسازی ثبت نام می کنه، بهش میگن فقط در جریان باش که هفتهی اول بدنت درد می گیره. میگه پس من احتمالاً از هفتهی دوم میام!!
یه روز یه اسبه میره پیش مدیر سیرک بهش میگه آقا ببخشید، برای من کار دارید؟
مدیره بهش میگه: خوب بفرمایید ببینم هنر شما چیه؟
اسبه میگه: دیوث، مگه نمی بینی دارم حرف می زنم؟!
یه روز یه ترکه مهم میشه،
زیرش خط میکشن تو امتحان میاد!
یه ترکه تو خارج می ره ساندویچی، می گه: Give me a sandwich
یارو بهش میگه: To go?
می گه: نه پدرسگ، تو نون!
به یه ترکه جای مشروب آب می دن. مست می کنه و عربده می کشه.
بهش می گن بابا بی جنبه، آب بود!
می گه: دیگه دیر گفتین، منو گرفته!!
آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
آخرین کلمات یک خونآشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
آخرین کلمات یک دوچرخهسوار : نخیر تقدم با منه!
آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره...
آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی : پس مکانیکه میدونه که با دوست دخترش...
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری...
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب : این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرین کلمات یک ملوان : من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک نارنجکانداز : گفتی تا چند بشمرم؟
به ترکه میگن : سبز لیمویی رو توصیف كن.
میگه : شما آبی آسمانی رو در نظر بگیر، بشاش توش
هواپیمایی درحال سقوط بود و یک چتر نجات کم بود، بنابر این یک نفر باید فداکاری می کرد. زین الدین زیدان یک چتر بر داشت و گفت:« من بهترین فوتبالیست جهان هستم و باید نجات پیدا کنم » این را گفت و پرید.
برد پیت هم یک چتر دیگر بر داشت و گفت:« من محبوب ترین هنرپیشه جهان هستم و باید نجات پیدا کنم.» این را گفت و پرید.
جورج بوش هم یک چتر بر داشت و گفت:« من باهوش ترین رئیس جمهور دنیا هستم و باید نجات پیدا کنم.» این را گفت و پرید.
فقط دو نفر در هواپیما مانده بودند. یک پسر بچه نه ساله و پاپ ژان پل دوم. پاپ گفت:« فرزندم. من عمر خودم را کرده ام و آینده پیش روی تو است. بیا این چتر را بردار و خودت را نجات بده.»
پسر بچه گفت:« احتیاجی نیست. اون آقاهه که می گفت باهوش ترین رئیس جمهور دنیاست، با کوله پشتی مدرسه من پرید بیرون.» منبع: دوم دام دات کام
جورج بوش در بازدید از یک مدرسه ابتدایی، وارد یک کلاس می شود و به بچه ها می گوید که می توانند هر سووالی دارند از او بپرسند.
یک پسر بچه دستش را بلند می کند. جورج بوش می پرسد:« اسمت چیه، کوچولو؟»
« اسمم بیلی است و سه تا سووال دارم»
« سووال هایت را بپرس عزیزم.»
« اول، چرا سلاح کشتار جمعی در عراق پیدا نشد؟ دوم، چرا با وجود اینکه رای ال گوربیشتر بود، شما رئیس جمهور شدید؟ سوم، چرا بن لادن پیدا نشد؟»
همان لحظه زنگ تفریح می خورد و جورج بوش می گوید که بعد از زنگ تفریح به سووال و جواب ادامه می دهد. بعد از زنگ تفریح یک پسر بچه دیگر دستش را بلند می کند. جورج بوش از او می پرسد:« اسمت چیه، کوچولو؟»
« اسمم جانی است و پنج تا سووال دارم. اول، چرا سلاح کشتار جمعی در عراق پیدا نشد؟ دوم، چرا با وجود اینکه رای ال گوربیشتر بود، شما رئیس جمهور شدید؟ سوم، چرا بن لادن پیدا نشد؟ چهارم، چرا زنگ تفریح بیست دقیقه زودتر خورد؟ پنجم، بیلی کجاست؟» منبع: دوم دام دات کام
به غضنفر میگن از چه گلی خوشت میاد؟
میگه اقاقیا میگن خوب همین رو بنویس
میگه غلط كردم بابا رز
به پشه میگن چرا زمستونا پیداتون نیست؟
میگه:نه اینکه تابستونا خیلی برخوردتون خوبه!
|
|